ارتباط به معنای برخوردهای متفاوت با اشخاص متفاوت است ، اما بعضی از
مردم در این زمینه دچار گرفتاریهایی میشوند، علت اصلی گرفتاریهای آنها در
برقراری ارتباط با یکدیگر،این است که هر کدام به شیوه خود با دیگران
ارتباط برقرار میکنند.
ارتباط موثر با دیگران، نیاز به خلاقیت دارد.
هر یک از ما در هر لحظه در شرایط ادراکی ویژه ای به سر می بریم. اگر از
شیوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده کنید و خود را در سطح دیگران قرار
دهید و از زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده نمایید، او به
اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد و اغلب به نتیجه دلخواه مورد نظر
خود یعنی ارتباط موثر خواهید رسید. در بحث ایجاد ارتباط و چگونگی برقراری
آن، متقاعد نمودن دیگران، هنر بدست آوردن حمایت و همکاری افراد و فرآهم
آوردن شرایطی که افراد بتوانند مطابق میل و خواسته شما رفتار کنند، عناصری
اصلی و تعیین کننده هستند.
ایجاد ارتباط از راههای مختلفی صورت می پذیرد.
الف: به حرفهای دیگران خوب گوش دهید
یکی
از روشهای مهم در برقراری ارتباط موثر و درک بهتر مخاطب خود و ایجاد
شرایطی که او نیز بتواند شما را بهتر درک کند، گوش دادن پویا است، که
هنریست همپای سخن گفتن و کسی که بخوبی به صحبتهای دیگران گوش می سپارد می
تواند رابطه خوبی با آنها برقرار کند. ارتباط واقعی زمانی ایجاد می شود که
به سخنان مخاطب خود به خوبی گوش فرادهیم، منظور این است که به گفته ها و
طرز تلقی و نقطه نظر های مخاطب خود به گونه ای خاص گوش فرادهیم، متوجه
گردیم او چه منظوری و چه احساسی دارد و به قالب فکری او در مورد حرفی که
می زند دقیق شویم.
اگر
از شیوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده کنید و خود را در سطح دیگران
قرار دهید و از زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده نمایید، او
به اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد
درک همدلانه،
روش بسیار موثری است که می تواند تغییرات فراوانی در شخصیت ایجاد کند بنا
براین گوش دادن موثر به مخاطب بدین معناست که بتوان مانند او دید، شنید و
احساس کرد. در واقع این نوعی همگام شدن و برقراری ارتباط مؤثر است. در
رابطه با همگام شدن و همزبانی روحیه شما با مخاطبان، سرعت صحبت و حتی هم نفس شدن شما
با آنها، ارتباط موثرتری ایجاد می کند و درک متقابل شما و او را به حداکثر
می رساند. با همسان کردن روشهای ادراکی خود با مخاطبتان تضمین می کنید که
شما و او در سطح مشابهی ارتباط برقرار می سازید. اما باید به این مساله
توجه داشت که حتی اگر منظور و نیت مخاطب خود را به درستی درک کنید، ممکن
است هنوز در بسیاری مواقع اشخاص از معنای پنهان در پس پرده سخن خود آگاه
نباشند. از جمله راههای اطلاع از معانی پنهان و در پس پرده، استفاده از
کلید “چرا” است، اما کلمه پرسشی “چرا؟” نیز می تواند مشکلاتی ایجاد کند.
این
طرز سوال کردن گاه در شخص مخاطب احساس تحقیر و یا جبهه گیری ایجاد می کند،
بخصوص اگر با لحنی متهم کننده مطرح شود، داوری منفی را به مخاطب شما
انتقال می دهد. راه دیگر برای اطلاع از معانی پنهان در پس سخنان
دیگران،طرح کلمه سوالی “چه” است. این کلمه پرسشی و
کلماتی چون چه کسی؟ کدام؟ کجا؟ اگر به شکل تهدید کننده ای مطرح نگردد اغلب
جواب های مشخصی فراهم می آورد. در کل باید به این نکته توجه داشت که
سؤالاتی که با “چه؟” شروع می شوند، درمقایسه با جملاتی که با “چرا؟” شروع
میشوند جواب مشخصتری به دست می دهد. طرح جملات سوالی با “چرا؟” اغلب منجر
به تعمیم دادن یا گرفتن موضع تدافعی، میشود.
در انتها ضمن صحبت با مخاطب خود اقدامات زیر را انجام دهید:
با آرامش خاطر و اطمینان بنشینید و نگاهتان را به چشمان مخاطب خود بدوزید.
با دقتی وسواس گونه به حرفهایش گوش دهید.
در صورت نیاز از او توضیح بخواهید، زیرا افراد خوششان می آید و این تصور ایجاد می شود که مطالبشان مهم بوده و شما به آن توجه دارید.
اگر
صلاح دانستید، درپایان صحبتهایتان با دیگران با صراحت اظهار نظر کنید و در
صورت نیاز پیشنهاد داده ولی بیاد داشته باشید که اگر می خواهید پیشنهادی
ارائه دهید، سعی کنید اصول و ضوابط لازم را در نظر بگیرید، پیشنهاد و
طرحهایی که فقط موارد ایراد را در نظر می گیرند، پذیرفته نخواهند گردید.
درک
همدلانه، روش بسیار موثری است که می تواند تغییرات فراوانی در شخصیت ایجاد
کند بنا براین گوش دادن موثر به مخاطب بدین معناست که بتوان مانند او دید،
شنید و احساس کرد.
ب : چگونه سخن گفتن را بیاموزید
این
موضوع که طرف صحبت شما چه کسی است، اهمیت ندارد مهم آن است که به هنگام
گفتگو رفتار و گفتاری پسندیده داشته باشید تا به نتیجه دلخواه و مورد نظر
دست یابید و ارتباط مناسبی را با آنها برقرار سازید.
رعایت نکات زیر به شما در روند یک مذاکره سودمند یاری می رساند:
در سخن گفتن شتاب نکنید. موضوع بحث و گفتگو را چندین بار قبلاً با خود با صدای بلند تکرار کنید تا هنگام ادای آنها دچار فراموشی یا لکنت زبان نشوید.
جملات ساده، کوتاه و رسا بکار ببرید و شیوه خلاصه گویی را در پیش بگیرید.
گفته های خویش را با اطمینان و اعتماد به نفس ادا کنید و انتظار نداشته باشید دیگران آنچه را که شما با شک و تردید بر زبان می آورید، باور کنند.
اگر در حین مذاکره متوجه شدید که مخاطبتان مایل به صحبت کردن است به او مجال دهید افکارش را بروز دهد و اطلاعات و معلوماتش را برای شما بیان کند.
در برابر ترش روترین و عبوس ترین اشخاص هرگز بشاشیت خود را از دست ندهید و هنگام گفتگو نیز تمام قوایتان را برای کسب کامیابی متمرکز سازید.
در اکثر مذاکرات باید ابتدا بین طرفین، تمایل اولیه
به صحبت کردن وجود داشته باشد. در این زمان است که میدان برای ارائه تفکر
و تبادل اندیشه گسترده تر شده و در نتیجه امکان موفقیت بیشتر میشود.
در سخن گفتن و مذاکره باید شیوه ای درست و مبتنی بر اندیشه ، دقت و حوصله و تعقیب اصولی مطالب، در پیش گرفت و گرنه موفقیت از آن ما نخواهد بود.
ارتباط به معنای برخوردهای متفاوت با اشخاص متفاوت است ، اما بعضی از
مردم در این زمینه دچار گرفتاریهایی میشوند، علت اصلی گرفتاریهای آنها در
برقراری ارتباط با یکدیگر،این است که هر کدام به شیوه خود با دیگران
ارتباط برقرار میکنند.
ارتباط موثر با دیگران، نیاز به خلاقیت دارد.
هر یک از ما در هر لحظه در شرایط ادراکی ویژه ای به سر می بریم. اگر از
شیوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده کنید و خود را در سطح دیگران قرار
دهید و از زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده نمایید، او به
اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد و اغلب به نتیجه دلخواه مورد نظر
خود یعنی ارتباط موثر خواهید رسید. در بحث ایجاد ارتباط و چگونگی برقراری
آن، متقاعد نمودن دیگران، هنر بدست آوردن حمایت و همکاری افراد و فرآهم
آوردن شرایطی که افراد بتوانند مطابق میل و خواسته شما رفتار کنند، عناصری
اصلی و تعیین کننده هستند.
ایجاد ارتباط از راههای مختلفی صورت می پذیرد.
الف: به حرفهای دیگران خوب گوش دهید
یکی
از روشهای مهم در برقراری ارتباط موثر و درک بهتر مخاطب خود و ایجاد
شرایطی که او نیز بتواند شما را بهتر درک کند، گوش دادن پویا است، که
هنریست همپای سخن گفتن و کسی که بخوبی به صحبتهای دیگران گوش می سپارد می
تواند رابطه خوبی با آنها برقرار کند. ارتباط واقعی زمانی ایجاد می شود که
به سخنان مخاطب خود به خوبی گوش فرادهیم، منظور این است که به گفته ها و
طرز تلقی و نقطه نظر های مخاطب خود به گونه ای خاص گوش فرادهیم، متوجه
گردیم او چه منظوری و چه احساسی دارد و به قالب فکری او در مورد حرفی که
می زند دقیق شویم.
اگر
از شیوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده کنید و خود را در سطح دیگران
قرار دهید و از زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده نمایید، او
به اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد
درک همدلانه،
روش بسیار موثری است که می تواند تغییرات فراوانی در شخصیت ایجاد کند بنا
براین گوش دادن موثر به مخاطب بدین معناست که بتوان مانند او دید، شنید و
احساس کرد. در واقع این نوعی همگام شدن و برقراری ارتباط مؤثر است. در
رابطه با همگام شدن و همزبانی روحیه شما با مخاطبان، سرعت صحبت و حتی هم نفس شدن شما
با آنها، ارتباط موثرتری ایجاد می کند و درک متقابل شما و او را به حداکثر
می رساند. با همسان کردن روشهای ادراکی خود با مخاطبتان تضمین می کنید که
شما و او در سطح مشابهی ارتباط برقرار می سازید. اما باید به این مساله
توجه داشت که حتی اگر منظور و نیت مخاطب خود را به درستی درک کنید، ممکن
است هنوز در بسیاری مواقع اشخاص از معنای پنهان در پس پرده سخن خود آگاه
نباشند. از جمله راههای اطلاع از معانی پنهان و در پس پرده، استفاده از
کلید “چرا” است، اما کلمه پرسشی “چرا؟” نیز می تواند مشکلاتی ایجاد کند.
این
طرز سوال کردن گاه در شخص مخاطب احساس تحقیر و یا جبهه گیری ایجاد می کند،
بخصوص اگر با لحنی متهم کننده مطرح شود، داوری منفی را به مخاطب شما
انتقال می دهد. راه دیگر برای اطلاع از معانی پنهان در پس سخنان
دیگران،طرح کلمه سوالی “چه” است. این کلمه پرسشی و
کلماتی چون چه کسی؟ کدام؟ کجا؟ اگر به شکل تهدید کننده ای مطرح نگردد اغلب
جواب های مشخصی فراهم می آورد. در کل باید به این نکته توجه داشت که
سؤالاتی که با “چه؟” شروع می شوند، درمقایسه با جملاتی که با “چرا؟” شروع
میشوند جواب مشخصتری به دست می دهد. طرح جملات سوالی با “چرا؟” اغلب منجر
به تعمیم دادن یا گرفتن موضع تدافعی، میشود.
در انتها ضمن صحبت با مخاطب خود اقدامات زیر را انجام دهید:
با آرامش خاطر و اطمینان بنشینید و نگاهتان را به چشمان مخاطب خود بدوزید.
با دقتی وسواس گونه به حرفهایش گوش دهید.
در صورت نیاز از او توضیح بخواهید، زیرا افراد خوششان می آید و این تصور ایجاد می شود که مطالبشان مهم بوده و شما به آن توجه دارید.
اگر
صلاح دانستید، درپایان صحبتهایتان با دیگران با صراحت اظهار نظر کنید و در
صورت نیاز پیشنهاد داده ولی بیاد داشته باشید که اگر می خواهید پیشنهادی
ارائه دهید، سعی کنید اصول و ضوابط لازم را در نظر بگیرید، پیشنهاد و
طرحهایی که فقط موارد ایراد را در نظر می گیرند، پذیرفته نخواهند گردید.
درک
همدلانه، روش بسیار موثری است که می تواند تغییرات فراوانی در شخصیت ایجاد
کند بنا براین گوش دادن موثر به مخاطب بدین معناست که بتوان مانند او دید،
شنید و احساس کرد.
ب : چگونه سخن گفتن را بیاموزید
این
موضوع که طرف صحبت شما چه کسی است، اهمیت ندارد مهم آن است که به هنگام
گفتگو رفتار و گفتاری پسندیده داشته باشید تا به نتیجه دلخواه و مورد نظر
دست یابید و ارتباط مناسبی را با آنها برقرار سازید.
رعایت نکات زیر به شما در روند یک مذاکره سودمند یاری می رساند:
در سخن گفتن شتاب نکنید. موضوع بحث و گفتگو را چندین بار قبلاً با خود با صدای بلند تکرار کنید تا هنگام ادای آنها دچار فراموشی یا لکنت زبان نشوید.
جملات ساده، کوتاه و رسا بکار ببرید و شیوه خلاصه گویی را در پیش بگیرید.
گفته های خویش را با اطمینان و اعتماد به نفس ادا کنید و انتظار نداشته باشید دیگران آنچه را که شما با شک و تردید بر زبان می آورید، باور کنند.
اگر در حین مذاکره متوجه شدید که مخاطبتان مایل به صحبت کردن است به او مجال دهید افکارش را بروز دهد و اطلاعات و معلوماتش را برای شما بیان کند.
در برابر ترش روترین و عبوس ترین اشخاص هرگز بشاشیت خود را از دست ندهید و هنگام گفتگو نیز تمام قوایتان را برای کسب کامیابی متمرکز سازید.
در اکثر مذاکرات باید ابتدا بین طرفین، تمایل اولیه
به صحبت کردن وجود داشته باشد. در این زمان است که میدان برای ارائه تفکر
و تبادل اندیشه گسترده تر شده و در نتیجه امکان موفقیت بیشتر میشود.
در سخن گفتن و مذاکره باید شیوه ای درست و مبتنی بر اندیشه ، دقت و حوصله و تعقیب اصولی مطالب، در پیش گرفت و گرنه موفقیت از آن ما نخواهد بود.
تقریباً همه قبول دارند که صداقت بهترین سیاست است. اما بعضی وقت ها خیلی از
افراد .......
تقریباً همه قبول دارند که صداقت
بهترین سیاست است. اما بعضی وقت ها خیلی از افراد برای جلوگیری از جریجه دار کردن
احساسات کسی یا دلایل دیگر دروغ های کوچک می گویند. در این مقاله به منطق دروغ های
مصلحت آمیز می پردازیم.
مهم نیست که فکر کنید آن دروغ
مصلحت آمیزی که گفته اید چقدر روی رابطه تان بی تاثیر است اما انرژی یک دروغ کوچک و
مصلحت آمیز بین شما و طرف مقابلتان رخنه می کند. شاید فکر کنید که دروغ های مصلحت
آمیز کوچک ضرری ندارند اما این دروغ ها مثل شکاف های کوچکی می مانند که ساختار کلی
را در دراز مدت ضعیف می کند. حتی تعریف و تمجید دروغین از کسی ممکن است در آینده که
برخوردهایتان صادقانه خواهد بود، مشکلاتی ایجاد کند. همین دروغ های مصلحت آمیز کوچک
رفته رفته بنیان یک رابطه خوب را تخریب می کند. همچنین باعث می شود در آینده نیز
انرژی زیادی را صرف پنهان کردن مسائل دیگر و به خاطر سپردن دروغهای کوچکی که گفته
اید و ترس از برملا شدن دروغ هایتان بکنید. آنوقت است که رابطه برایتان بسیار خسته
کننده خواهد شد.
برای گفتن و زندگی کردن با حقیقت
باید ریسک کنید و پی طرد شدن را به تنتان بمالید. اما وقتی به خودتان اجازه میدهید
که جریان صادقانه زندگی را دنبال کنید، آنوقت با قانون جهانی علت و معلول حمایت می
شوید. آنوقت می توانید انرژیتان را برای سلامت فیزیکی، احساسی و معنوی خود صرف کنید
و برای رسیدن به آمال و آرزوهایتان تلاش مضاعف داشته باشید.
وقتی حقیقت را به زبان می آورید،
آنچه که واقعیت دارد را تصدیق می کنید. در این حالت با جریان طبیعی جهان که به همان
سمت می رود، حرکت میکنید و نیازی به صرف انرژی بیش از اندازه نیست و درنتجیه می
توانید انرژیتان را برای کارها و امور دیگر استفاده کنید. از لحاظ انرژی، دروغگویی
و عدم صداقت انرژی شما را به سمت خلاف این جریان طبیعی هدایت می کند و تلاش شما
باید بیشتر شود. علاوه بر این، دروغگویی واقعیت کاذب دیگری می سازد که انرژی بیشتری
هم برای حفظ آن لازم است.
بنابراین می بینید که بهترین
راهکار این است که با جریان طبیعی زندگی پیش بروید. هر لحظه که بخواهید می توانید
از شر سنگینی بار این دروغگویی خلاص شوید. فکر کنید که امروز اولین روز باق زندگی
شماست. از امروز شروع کنید و در همه رابطه هایتان صداقت داشته باشید. آوردن انرژی
بی پایان جهان به زندگیتان نتایج مثبت بسیار خوبی را برایتان به دنبال خواهد داشت.
شادي خواستني ترين و شيرين ترين احساس بشر است. زن و مرد ، پير و جوان،
ثروتمند و فقير پيوسته در جستجوي شادي اند و کيفيت زندگي خود را براساس
ميزان شادي شان مي سنجند.
از اين رو انگيزه بسياري از رفتارهاي ما
شاد شدن است. حتي زماني که با بيماري و تنگدستي، عدم امنيت و بي اعتمادي،
ناداني و بي عدالتي مي جنگيم، مي خواهيم اين عوامل اندوه را از زندگي خويش
برانيم تا زمينه را براي ورود شادي فراهم کنيم. با گذشت زمان ، به تجربه
آموخته ايم که تا ميهمان ناخوانده "غم" را از دل بيرون نکنيم، نمي توانيم
پذيراي احساس دلنواز و شيرين شادي باشيم.
ياد بگيريم که براي لذت بردن از زندگي به دنبال بهانه هاي بزرگ نباشيم.
امروزه
در نتيجه پژوهش هاي علوم مختلف شواهد و يافته هاي بسياري در مورد شادي
وجود دارد. اين يافته ها نشان مي دهند که احساس شادي علاوه بر آن که شيرين
و دل انگيز است، وجودش سلامت و عمر انسان را افزايش مي دهد و سبب برقراري
پيوند محبت آميز ميان افراد ، جلوگيري از آسيب هاي اجتماعي، و رشد و آرامش
جامعه بشري مي شود.
دکتر ريچارد ليارد در کتاب معروف و پژوهش خود به نام "شادي" که در سال 2004 منتشر کرده بر هفت عامل بزرگ زير تاکيد مي کند:
ارتباطات خانوادگي، وضع اقتصادي، شغل، اجتماع و دوستان، وضع سلامتي، آزادي شخصي و ارزش هاي شخصي.
او
مي گويد که اين عوامل به ترتيب اهميت نوشته شده اند و نتيجه مي گيرد که
کيفيت روابط ما با ديگران بيش از همه چيز بر شادي مان اثر مي گذارد.
اين
نتيجه اي است که بسياري از ما تجربه کرده ايم. او همچنين پژوهش هاي ديگري
را به عنوان شاهد مي آورد تا تأکيد کند که ثروت ، تنها وقتي سبب شادي
افراد مي شود که آن ها را از مرحله فقر درآورده و موجب آساني امرار معاش
شان شود. اما پس از اين مرحله افزايش ثروت در بالا بردن ميزان شادي نقش
چشمگيري ندارد.
داراترين مردم کساني هستند که چشمه هاي شادي ارزان دارند.
نصايح
خردمندان جامعه ما و نوشته ها و گفته هاي تجربي بسياري، حاکي از آن است که
همه مي توانند با توجه کردن و عمل نمودن به هر يک از موارد زير شادي خود
را افزايش دهند:
- سالم ماندن و از سلامتي خود مواظبت کردن.
- امنيت داشتن در خانه، محل زندگي، محل کار و جامعه.
- معني دار کردن زندگي با داشتن آرزو و دنبال کردن هدفي ارزشمند و دست يافتني.
- سرگرم بودن به شغلي که نه تنها با آن امرار معاش کنند بلکه از انجامش نيز لذت برند.
- توجه محبت آميز به ديگران داشتن و مورد توجه و علاقه آن ها قرار گرفتن.
- مفيد واقع شدن و کمک به ديگران، بودا مي گويد: "شادي وقتي مي آيد که شما با کلمات و کارهاي تان براي خود و ديگران مفيد واقع شويد."
- داشتن تفکر و و نگرش مثبت.
- پذيرفتن خويش و به خود اعتماد داشتن.
- ارتباط سازنده داشتن و وقت گذارندن با افراد خانواده و دوستان خوب.
- بر شمردن نعمت هاي خود و سپاسگزار بودن.
- استفاده کردن و لذت بردن از موجودي خويش.
- مقايسه نکردن خود و دارايي هاي خويش با ديگران.
- آرام ماندن در رويارويي با غير منتظره ها.
- عملي کردن هدف و خواسته هاي معقول خود.
- تعادل داشتن در کار، تفريح و...
- اعتماد داشتن و احترام گذاشتن به مردم.
- شوخ بودن و به زندگي خنديدن.
- بخشيدن خود و ديگران.
- اعتقاد داشتن.
- آزادي داشتن.
- با جرات بودن.
- کار گروهي کردن.
هنگامي که به ديگران مهرباني مي کنيم، به زندگي آن ها نور و صفا مي دهيم و آگاهيم که بخشندگان نور، خود در تاريکي نمي مانند.
هر
کس با توجه به ارزش هاي شخصي خويش مي تواند موارد ياد شده را به ترتيب
اهميت نوشته و عوامل شادي بخش ويژه خود را به آن ها بيفزايد و به کار
گيرد.
براي بسياري از افراد دنبال کردن يک کار هنري مي تواند
شادي پيوسته اي ايجاد کند. برخلاف بعضي از چيزها که يک باره به دست مي
آيند و پس از مدتي وجودشان عادي شده و از شادي بخشي آن ها کاسته مي گردد،
کار هنري شادي پايداري را سبب مي شود. زيرا مهارت در هنر به تدريج به دست
مي آيد و هنرجو با دستيابي به هر سطح مهارتي برتر، شادي تازه اي به خود
هديه مي دهد.
با گزينش و اراده مي توان از چيزهاي ساده تر نيز شادمان شد.
بسيارند
افرادي که از گفت و گو با عزيزان، بازي و خنده کودکان، و پياده روي با
دوستان لذت مي برند. فراوانند آن ها که از تماشاي پديده هاي طبيعي چون
درخشش خورشيد ، گل و سبزه، برف و باران، کوه و دشت، آب و آبشار و ماه و
مهتاب به وجد آمده و آن ها را سرچشمه هاي شادي خود قرار مي دهند.
زيبا و طبيعي است که ما هم در هر مکان و زمان، سببي براي شادي پيدا کنيم.
زيبنده و سازنده است که هميشه به ياد آوريم که مردم ديگر نيز چون ما خواهان شادي اند.
اميد
بخش و برانگيزنده است که مي دانيم مي توانيم با يک نگاه ، سخن، يا کردار
محبت آميز بر شادي آن ها بيفزاييم. هنگامي که به ديگران مهرباني مي کنيم،
به زندگي آن ها نور و صفا مي دهيم و آگاهيم که بخشندگان نور، خود در
تاريکي نمي مانند.
عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و
دل یعنی صفا عشق یعنی یك شهاب و یك سراب عشق یعنی یك سلام و یك جواب عشق
یعنی یك نگاه و یك نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز.
آفرینش روز و شب، زیبایی زمین و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكی
از وجود پروردگار یكتاست، پس از او اطاعت می كنیم، چون او معین كرده كه
مرگ آغاز جاودانه هاس.
تو بارانی من باران پرستم تودریایی من امواج تو هستم اگرروزی بپرسی باز گویم: تو من هستی و من نقش تو هستم.
عیب جامعه این است كه همه می خواهند آدم مهمی باشند و هیچ كس نمی خواهد فرد مفیدی باشد.
2-
دست كم روزی 15 دقیقه را در سكوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و نیز
چیزهایی كه دارید فكر كنید. سكوت عصاره ی آرامش است، با زور نمی توان آن
را ایجاد كرد، باید زمانی كه فرا رسید آن را بپذیرید. اگر برایتان امکان
دارد دست كم روزی یك ساعت، تنها به اتاقی بروید و در را به روی خود ببندید.
3- افراد آرام به خود می گویند كه برای تغییر گذشته كاری نمی توان كرد، آنگاه از فكر ادامه زندگی لذت می برند.
4- وقتی احساس می كنید كه سرتان پر از فكرهای جور و واجور است و جای خالی در آن نیست، با قدم زدن، آنها را پاك كنید.
5-
اگر نتوانید كسی را ببخشید، افكار خشمگین تان شما را برای همیشه با این
افراد مرتبط خواهد كرد. شاد كردن دیگران، باعث آرامش می شود.
6- آرامش را از كودكان بیاموزید، ببینید كه چگونه در همان لحظه ای كه هستند، زندگی می كنند و لذت می برند.
7- از همان كه هستید راضی باشید، در این صورت احساس آرامش بیشتری می كنید.
8- هرچه اكسیژن بیشتری به شما برسد، آرام تر خواهید شد، خوب است در محل كار و زندگی خود گیاهی نگه دارید.
9- مهم نیست كه با شما مؤدبانه برخورد كنند یا نه، برخورد مؤدبانه ی شما، باعث ایجاد آرامی و احساس خوبی در شما خواهد شد.
10-
سرعت حركت شما با احساستان رابطه ای مستقیم دارد، آرام راه بروید و حركات
بدن خود را آرام تر كنید، طولی نمی كشد كه آرام خواهید شد. گاهی می
توانید برای رسیدن به آرامش، دراز بكشید، عضلات خود را شل كنید و به هیچ
چیز فكر نكنید.
11- با حركات آرام و صحبت كردن شمرده، احساس آرامش
را به جمع منتقل كنید. آیا تا به حال فرد آرامی را دیدید كه با صدای بلند
صحبت كند؟
12- با شوخ طبعی به آرامش خود كمك كنید.
13- راحتی، یكی از عناصر مهم آرامش است، مثل دمای مناسب، صندلی راحت و لباس و كفش راحت.
• هر چند وقت یك بار ساعتتان را کنار بگذارید و خود را از فشار زمان نجات دهید.
• در آوردن كفشها به كاهش فشار عصبی كمك میكند.
• فشردن یك توپ كوچك، تنشهای عصبی را كه در انگشتان و دستهای شما متمركز شدهاند، خالی می كند.
• لباسهای گشاد و راحت، باعث ایجاد راحتی و احساس آرامش می شود.
14-
لحظه های زیبای زندگیتان را بنویسید و از آنها عكس و فیلم بگیرید، سپس
بیشتر وقتها آنها را به یاد آورید و درباره شان فكر كنید و لذت ببرید.
15-
هوای دریا، آب شور و صدای امواج، همگی باعث آرامش می شوند، مسافرت به
سواحل دریا را فراموش نكنید. تماشای ماهی ها مثل خیره شدن به دریا، در
شما ایجاد آرامش می كند، زیرا ماهیها آرام شنا می كنند و آرام تنفس می
كنند.
16- آهسته غذا خوردن و جویدن، باعث تجدید قوای فكری و احساس آرامش خواهد شد.
17- برای تأثیر بیشتر و رسیدن به آرامش، در خود متمركز شوید و آرام نفس بكشید.
18-
تمرین كنید كه آرامتر از حد معمول صحبت كنید، این كار خود به خود ضربان
قلب و تنفستان را كم می كند و به شما اجازه میدهد، ذهن و فكرتان را از
بسیاری مسائل پاك كنید.
19- اگر به عقاید مذهبی و معنوی پایبند
باشید، به یكی از با افتخارترین روشهای رسیدن به آرامش خاطر رسیده اید،
آنگاه می توانید بگویید، الا بذكر الله تطمئن القلوب . اگر از خدا دور افتادهاید، اكنون زمان آشتی است. داشتن یك تكیه گاه معنوی در حد تعادل موجب آرامش می شود.
20- احساسات و مشكلات خود را به دیگران بگویید و آرامش بیشتری احساس كنید.
21- یكی از مهمترین مهارتها در آرام بودن، فكر نكردن به مسائل كوچك است، دومین مهارت، كوچك شمردن تمام مسایل است.
22-
شاد كردن دیگران، موجب آرامش می شود. نمی دانید چه لذتی دارد پول
رستوران امشب را با توافق سایرین به یك كارتن خواب هدیه دهید. قدردانی
كنید. دیگران را برای لطف كردن به خود تحت فشار قرار ندهید، لطف كه وظیفه
نیست!
23- اگر می دانستید كه : «سیگار كشیدن + ورزش نكردن = ا سترس ، اضطراب و حذف آرامش»، هرگز سیگار نمی كشیدید و ورزش كردن را به تعویق نمی انداختی
1- مشكل را نادیده بگیرید و آرام نما باشید! نادیده گرفتن نیمه ی هشیار، آرامش و آسودگی را باز می گرداند.
2- گاهی لباس با طرح های كودكانه بپوشید. چنین كاری یادآور روزهای شاد زندگی است.
3- تفاوت
میان فرودست و فرادست، در نگرش ها است. فرادست كار خود را مهم می داند و
با خشنودی كه از این طریق فراهم می شود به آرامش دست می یابد.
4- هنگامی
كه بحث و تعارض كار را مشكل می كند، به سادگی از بحث دوری گزینید و آن را
به زمانی دیگر موكول كنید و از آرامشی كه می توانید بدان دست یابید شگفت
زده شوید.
5- یا رنگ صورتی یا سبز. هریك از این رنگ ها در دستیابی جان آشفته به آرامش اثری جادویی دارد.
6- جزئیات جذاب هر لحظه را دریاب، از هر صدا و رنگ نشاط آور شادمان شو، از چنین راهی است كه آرامش فرا می رسد.
7- در هرجا هستی و به هر جا می روی ، اندكی بر زیبایی آن مكان بیفزا، یا در زیبایی آنجا سهیم باش.
8- تعارف و خوشامد گویی احساسی نیكو پدید می آورد؛ حالتی كه از احساس مخاطب هم بهتر است.
9- مجال انتخاب و انجام دادن بسیار است، آن چه انجام شدنی نیست فراموش كن.
11-هر چه بیشتر گذشت داشته باشی، در انجام تمرین های آرام بخش تواناتر خواهی بود. با گذشت بیشتر، تشویش زندگی را كمتر كنید.
12- خوش خو باشید و با خوی خوش سخن بگویید. خوش خویی بیشتر، آرامش بیشتر.
13- جویای تغییر باشید و از داوری مهراسید. گشاده رو و تن آرام ، تغییر را بپذیرید.
14- در گریستن ، از نظر جسمی و روحی آرامشی است.
15-
به هنگام تنش به كاری دیگر بپرداز. جایی بایست كه غالباً نمی ایستی ؛ جایی
بنشین كه به عادت نمی نشینی؛ به گونه ای بیندیش كه تاكنون نمی اندیشیدی.
16- به باورهای آیینی خویش بپرداز، بی تردید یكی از آرامش بخش ترین رفتارها، روی آوردن به نیایش و نماز است.
دعا
كردن تنها عبادت نيست. تشعشعى است كه از روح دعا كننده بر مىخيزد ،
نيرومندترين شكل انرژى است كه شخص مىتواند توليد كند . تاثير دعا بر روح
و جسم آدمى، به اندازه تاثير غدههاى ترشح كننده بدن قابل اثبات است .
نتايج آن را مىتوان از راه افزايش كارآمدى بدن، افزايش نيروى فكرى،
زيادتر شدن طاقت اخلاقى، و عميقتر شدن فهم آدمى از واقعيتهايى كه با
روابط بشرى همراه است، اندازه گرفت .
اگر صميمانه به دعا
و نماز بپردازيد ، خواهيد ديد زندگى شما به صورت عميق و مشهود تغيير خواهد
كرد . در اشخاصى كه زندگى درونىشان بدين گونه تقويتيافته، آرامش و سكونى
خاص ديده مىشود . در عمق ضمير شعلهاى فروزان مىشود و آدمى خود را
مىبيند . خود خواهى و خود پسندى احمقانه و ترسها و آزها و اشتباهات خود
را كشف مىكند .
در درونش الزام اخلاقى و فروتنى عقلانى پديد مىآيد و به اين ترتيب، روح به كشور لطف و عنايت الهى سفر مىكند .
نيروى
دعا به اندازه نيروى جاذبه زمين حقيقت دارد . من، به عنوان يك پزشك،
بيمارانى را ديدهام كه پس از مايوس شدن از هر نوع درمان در نتيجه تاثير
دعا از بستر بيمارى برخاستهاند . تنها نيرويى كه ظاهرا بر «قوانين
طبيعت» پيروز مىشود، دعا است . هر وقت دعا به صورتى شگفتانگيز چنين
اثرى از خود ظاهر سازد ، مىگويند «معجزه» صورت گرفته است .
در قلب مردان و زنانى كه دريافتهاند دعا در زندگى روزانهشان نيرويى مددكار است، هر لحظه معجزهاى صورت مىگيرد .
بسيارى
از مردم دعا را پناهگاه ضعيفان يا درخواست كودكان براى به دست آوردن خيرات
مادى تصور مىكنند . اين تصور به همان اندازه نا به جا است كه كسى تصور
كند باران ابزار پر كردن آبخورى مرغان است . اگر بخواهيم درستسخن بگوييم،
بايد دعا را فعاليتى به شمار آوريم كه براى تكامل صحيح شخصيت و آخرين
مرحله كمال ملكات انسانى ضرورت دارد . اجتماع كامل و هماهنگ بدن و فكر و
روح تنها در دعا و نماز پديد مىآيد و به آدمى كه همچون نى شكننده است،
نيرومندى و استقامتى برون از حد تصور مىبخشد .
حقيقت
كلماتى مانند «از خدا بخواهيد ، به اجابتخواهد رسيد» با آزمايش بشرى به
اثبات رسيده است . دعاى حقيقى مانند راديوم منبع نوعى انرژى درخشان است كه
از خود آن پيدا مىشود . . . .
تنها نيرويى كه ظاهرا بر «قوانين طبيعت» پيروز مىشود، دعا است .
چرا
دعا نيرويى چنين مؤثر به ما مىبخشد؟ براى پاسخ به اين پرسش (البته خارج
از قضاوت علم) بايد به اين نكته اشاره كنم كه همه دعاها در يك چيز اشتراك
دارند . دعاى دسته جمعى در يك مسجد با آداب و تشريفات خود و در خواستساده
مرد بدوى براى اينكه شكار خوب نصيبش شود ، هر دو يك حقيقت را نشان
مىدهند و آن اينكه انسانها مىخواهند نيروى محدود خود را از راه
پيوستگى با سر چشمه پايانناپذير همه انرژىها تقويت كنند و از آن مدد
گيرند .
وقتى دعا مىكنيم و نماز مىخوانيم، خود را به نيروى فنا
ناپذيرى كه جهان را مىگرداند ، پيوند مىزنيم . مىخواهيم بخشى از اين
نيرو براى نيازمندىهاى ما مصروف شود . حتى در اين حاجتخواستن، نقصهاى
بشرى ما جبران مىشود .چون از حالت نماز و دعا بيرون مىآييم، قوىتر
شدهايم و آرامش پيدا كردهايم .
امروز ، بيش از هر زمان
ديگر ، دعا در زندگى ضرورت دارد . كم توجهى به دين، جهان را به كناره
پرتگاه كشانيده است . متاسفانه عميقترين منابع نيرو و كمال ما توسعه
نيافته مانده است . دعا كه اساسىترين ورزش روح است، بايد در زندگى خصوصى
ما دخالت داشته باشد . روح از ياد رفته آدمى بايد چنان محكم شود كه ديگر
بار وجود خود را اثبات كند . اگر نيروى دعا بار ديگر آزاد شود و در زندگى
مردان و زنان دخالت كند و اگر روح ، مراد خود را شجاعانه آشكار سازد ،
اميد آن كه تير دعاهاى ما براى رسيدن به جهانى بهتر به هدف اجابت رسد ،
وجود دارد .
الهي! ياد تو در ميان دل و زبان است و مهر تو ميان سر و جان
الهي! تو دوستان را به دشمنانت مينمايي، درويشان را غم و اندوه دهي،
بيمار كني و خود بيمارستان كني، درمانده كني و خود درمان كني، از خاك آدم
كني و با وي چندان احسان كني، مجلسش روضه رضوان كني،
الهي! از پيش خطر و از پس راهم نيست، دستم گير كه جز تو پناهم نيست.
الهي! دستم گير كه دستآويز ندارم و عذرم بپذير كه پاي گريز ندارم.
الهي! خود را از همه به تو وابستم، اگر بداري تو را پرستم و اگر نداري خود پرستم نوميد مساز بگير دستم.
الهي! اي دور از نظر و اي نيكو حضر و اي نيكوكار نيك منظر، اي دليل هر
برگشته، و اي راهنماي هر سرگشته، اي چاره ساز هر بيچاره و اي آرنده هر
آواره، اي جامع هر پراكنده و اي رافع هر افتاده. دست ما گير اي بخشنده
بخشاينده.
الهي! كار آن دارد كه با تو كاري دارد. يار آن كه دارد چون تو ياري دارد. او كه در هر دو جهان تو را دارد هرگز كي تو را بگذارد.
الهي! در سر گريستني دارم دراز. ندانم از حسرت گريم يا از ناز.
الهي! ياد تو در ميان دل و زبان است و مهر تو ميان سر وجان.
الهي! يكتاي بيهمتايي، قيوم توانايي، بر همه چيز بينايي، در همه حال
دانايي، از عيب مصفايي، از شرك مبرايي، اصل هر دوايي، داروي دلهايي،بتو
رسد ملك خدايي.
الهي! نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عيان.
الهي! ضعيفان را پناهي. قاصدان را بر سر راهي. مومنان را گواهي. چه عزيز است آن كس كه تو خواهي.
الهي! اي خالق بيمدد و اي واحد بيعدد، اي اول بيهدايت و اي آخر
بينهايت. اي ظاهر بيصورت و اي باطن بيسيرت، اي حي بيذلت، اي بخشنده
بيمنت، اي داننده رازها، اي شنونده آوازها، اي بيننده نمازها، اي شناسنده
نامها، اي رساننده گامها، اي مطلع بر حقايق، اي مهربان بر خلايق، عذرهاي
ما بپذير كه تو غني و ما فقير و بر عيبهاي ما مگير كه تو قوي و ما حقير،
از بنده خطا آيد و ذلت و از تو عطا آيد و رحمت.
شوخي حالتي مثبت در ذهن است و موقعي ايجاد ميشود که فردي موضوعي
ناهمخوان، غيرمنتظره و يا سرگرم کننده را بگويد و يا انجام دهد يا اينکه
براي برخي افراد به دلايل ديگري اتفاق ميافتد و مردم ميخندند. خندهدار
بودن مسائل نوع خاصي از شادي است، لذا خنده در شادي حائز اهميت است. شوخي
ويژگي رايج در زندگي است و غالباً پاسخي خودجوش به موقعيتها در حضور
ديگران است. شوخي ناشي از يک خلق مطلوب است و ميتواند تأثير عميقي بر
شادي مردم داشته باشد. شوخي يکي از روشهاي القاء خلق مثبت است.
مهارت اجتماعي از كجا ناشي ميشود؟ مك
گي (1979) مطالعهاي طولي را گزارش ميكند كه در آن كودكان شوخ ارتباط
نزديكي تا سن 3 سالگي با مادران خود داشتند و موقعي كه بعد از سن 3 سالگي
ارتباط عاطفي مادران كاهش مييابد اين تفكر شكل ميگيرد كه شوخي ميتواند
در مقابله با مشكلات و موقعيتهاي استرسزا نقش حمايتي داشته باشد. در سن
6 سالگي تفاوت جنسي مشهود است، پسرها لطيفههاي بيشتري را تعريف ميكنند و
تمسخر در آنها به نسبت دخترها بيشتر است.
شوخي داروي شفا بخش يا اسباب زيان؟ نـگـاهـى
كـلّى بـه مـتـون اسـلامى مربوط به مزاح، نشانگر برخوردى به ظاهر متفاوت
با اين مـوضـوع اسـت. اوليـاى بـزرگـوار اسلام، گاهى آن را ستوده و بدان
فرمان دادهاند و زمانى نكوهش كرده و از آن بازداشتهاند. در جايى خود با
فردى مزاح كرده و در جاى ديگر، به بيان پيامدها و بازتابهاى منفى آن
پرداختهاند، بگونهاى كه در اوّلين نگاه، انسان گمان مىكند نوعى تناقض
در اين موضعگيريها وجود دارد، ليكن پس از جمعبندى و تعمّق به اين نتيجه
مىرسـيـم كه پيشوايان معصوم اسلام شوخى و مزاح را براى انسانها بسانِ
داروى شفابخشى مىدانـنـد كـه از سويى، مصرف بجا و محدود آن در كاستن
نگرانيها، تقويت پيوند دوستى در بين افـراد جـامـعـه و تـسـكـيـن آلام
روانـى آنـان سـودمـنـد و لازم اسـت و از سـوى ديـگـر، اسـتـعـمـال بـى
رويـّه آن بـدون رعـايـت حدود شرعى و اخلاقى و بدون در نظر گرفتن شرايط
زمـانـى و مكانى، زيانبار و نكوهيده است. امام باقر(ع)، كسى را كه در حضور
جمعى مـزاح كـنـد، بـه شـرط آنـكـه بـه خـاطـر آن شـوخـى مـرتـكـب لغـزشـى
نـشـود، مـحـبـوب خـداى متعال دانسته، مىفرمايد: «خداوند كسى را كه در
ميان جمع بدون ناسزا گويى مزاح كند، دوست مىدارد.»
سيره معصومين (ع ) پـيـامـبـر
بـزرگـوار اسـلام (ص)، بـا ايـنـكـه خـود، شـاخـصترين الگوى فـضـائل
اخلاقى بود، گاه و بيگاه با بعضى افراد، شوخيهاى زيبا و نمكين مىكرد،
ليكن در عـيـنحال، پا را از چارچوب حقّ بيرون نمىنهاد و در شوخيهايش جز
شاد كردن دلهاى مردم و زدودن غـبـار غـم و انـدوه از سيماى آنان، هدف
ديگرى را تعقيب نمىكرد؛ او خود در اين باره مىفرمود: «همانا من شوخى
مىكنم، ولى چيزى جز حق نمىگويم .» هـمـچـنـيـن نقل شده كه آن
حضرت، پيرزنى فرتوت را ديد كه دندانهايش ريخته بود. فرمود: «آگـاه بـاشيد
كه پيرزنان بىدندان، وارد بهشت نخواهند شد. پيرزن گريان و اندوهگين شد.
حـضـرت كـه مـتـوجـّه حـال او بـود، عـلّت گـريـهاش را پـرسـيـد. عـرض
كـرد: اى رسول خدا! من بىدندان هستم. آن حضرت خنديد و فرمود: «بـله! تـو
بـا ايـن حـال وارد بـهـشـت نـخـواهـى شـد. بـلكـه اوّل جوان مىشوى و
دندانهايت مىرويد، آن گاه به بهشت مىروى.» همچنين روزى على (ع)
در مسجد نماز مىخواند. شخصى بلند قد به شوخى نعلين آن حضرت را برداشت و
در جاى بلندى نهاد و خود در كنار ستونى به نماز ايستاد، ايشان كه چنين
ديد، قدرى مـكـث كـرد تا او به تشهّد نشست. آن گاه جلو آمد، ستون مسجد را
برداشته و دامن لباس او را در زيـر سـتـون نـهـاد و نـعـليـن خود را
برداشت و آهنگ رفتن كرد. آن مرد نماز را تمام كرد. همين كه خـواسـت
بـرخـيـزد، ديـد لبـاسـش زيـر سـتـون اسـت، بـه امـام التـمـاس كـرد تـا
او را نـجـات داد.
حدود مزاح و شوخى حضرت على(ع) ميفرمايد: «هر كس شوخى او بسيار شود، احمق ، نادان و فرومايه مىشود. مزاح
بايد براى شاد كردن ديگران صورت گيرد. بنابراين، اگر با شـوخـى كـردن
مـوجـبـات رنـجـش ديگران فراهم آيد، يا كسى مورد تمسخر قرار گيرد، ممنوع و
نكوهيده است و چه بسا موجب كينهتوزى و بروز دشمنى بين دوستان گردد. در
اين باره نيز امام على(ع) فرمود: براى هر چيز بذرى است و بذر دشمنى ، مزاح است . رعايت ادب نيز از نكات مهمّى است كه در همه حالات، از جمله هنگام مزاح بايد به آن توجّه كرد. پسنديده
بودن مزاح، دليل تـجـويـز جـسـارت و بىادبى نيست. در هنگام شوخى نبايد
سخنان زشت، ركيك و دور از اخلاق اسلامى بر زبان انسان جارى شود؛ زيرا به
تعبير على(ع) : زشت گويى، شيوه فرومايگان است .
عبارت هاي معروف درباره شوخي خوشحالي مؤمن بايد در صورتش پيدا باشد) قرآن کريم) نشانه آدميان بهشتي تبسم هميشگي است. (رسول اکرم «ص») بعد از سلامتي خنده بزرگترين نعمت خداست. (امام علي «ع») خنده و تبسم نشانه بارز خوشرويي است و آن موجب دوستيابي است. (امام علي «ع») خوشحال کردن قلب مومن از ده حجّ با ارزشتر است. (امام صادق «ع») نزدخداوند کافر خوشرو از مؤمن ترشرو عزيزتر است. (امام رضا «ع» ( هر که مؤمني را از غم و اندوه شاد کند خداوند دل او را در روز قيامت شاد ميکند. (امامجواد «ع») هيچ چيز مثل خوشرويي زندگي را شيرين نميکند. (امام حسن عسگري «ع») خنده در بهبود روابط انسان بسيار موثر است. خنده در طولاني نمودن عمر نقش موثر دارد. خنده فشار خون را تعديل ميکند. خنده سن افراد را کمتر نشان ميدهد. خنده زبان مشترک همه جهانيان است. خنده، خنده ميآورد و مسري است. خنده در هيچ حيواني ديده نميشود و مختص آدمي است. خنده نقش درماني دارد، آنقدر که در بيمارستانهاي امروزي اتاق خنده طراحي شده است. خنده با افزايش سن نسبت عکس دارد متاسفانه هرچه سنمان زيادتر شود کمتر ميخنديم. خنده با افزايش تحصيلات دانشگاهي نسبت عکس دارد. متأسفانه هرچه افراد تحصيلکردهتر ميشوند، کمتر و ديرتر ميخندند. طبق آمار با نشاط ترين مردم جهان مسلمانان ميباشند. خنده روحيه دشمن را ناراحت و ضعيف ميکند پس ميتواند سلاح هم باشد. خنده خيلي زياد و بيمورد دل را ميميراند. (حضرت «ع») تبسم عميق از شمشير برندهتر است. (اسپانيولي) دنيا مثل آينه است اگر در آن بخندي به تو ميخندند. (انگليسي) خنده در برابر عصبانيت مثل يخ روي آتش است. (يوناني) انسان خندهرو موفقتر است. (ژاپني)
وقتی قلبت بیدار شد و شعله ای از نور شد ، تو معنا و اهمیت زندگی را
خواهی شناخت ، و این فیضی عظیم است . و آنگاه سپاسگزاری و حمد طلوع می کند
. آنگاه فقط هدیه زندگانی کافی است تا با آن برای همیشه و همیشه راضی و
خشنود باشی .
از كارهايي كه ناچاري انجام میدهي لذت ببـــر. نق زدن تنها تو را خسته تر مي كند و نمي گذارد كار را درست انجام دهي. اما اگر با موفقيت مانند يك دوست رفتار كني. مثل سگ همه جا به دنبالت خــــــواهد بود. روز دوم سعي كن كارهايت را از صميم قلب انجام دهي. نه به صرف اين كه ناچاري انجام دهي. بايد به كارت ايمان داشته باشي. يك جريان آب ضعيف ، تنها نيمي از باغچه را آبياري مي كند. روز سوم همه چيز را همانطور كه هست بپذير. خواستن تنها، چيزي را تغيير نمي دهد. خواستن، باد را از وزيدن باز نمي دارد و برف را به آب نبات تبديل نمي كند. اگر مي خواهي چيزها را بهتر از خودشان تبديل كني، با آنها همان گونه كه هستند مواجه شو. روز چهارم تمرين كن تا از درون شاد باشي. اجازه نده ديگران براي شاد كردن تو تصميم بگيرند. خودت رئيس كارخانة شادي سازي باش. روز پنجم ذهنت را همانند ابر سفيدي كه در آسمان است، آزاد كن. تلاش كن، اما نتايج كار را واگذار تا با هم كار بيايند براي ابر چه فرقي مي كند باد از كدام سو بوزد. چرا وقتت را براي چيزي كه در كنترل تو نيست، تلف مي كني؟ روز ششم وقتي تصميم به انجام كاري مي گيري، از خود نپرس : من چه مي خواهم ؟ بلكه بپرس : چه كاري به نفع همه است ؟ اگر به فكر منافع ديگران باشي، ديگران در كنارت كار خواهند كرد و كمكت خواهند كرد تا موفق شوي. روز هفتم هنگام تصميم گيري ابتدا نبايد بپرسي، از اين كار چه نفعي عايدم خواهد شد؟ پرسش درست اين است كه : چه كاري به نفع همه است؟ خانه زماني مستحكم خواهد شد كه همة ديوارهايش استوار باشند. روز هشتم وقتي كار به مشكل مي خورد، نه ديگران را سرزنش كن و نه خود را، انسان وقتي شنا ياد مي گيرد كه از فرو رفتن در آب نترسد. روز نهم براي موفقيت در هر كار، بايد ابتدا تصوير واضحي از نقشة كار داشته باشي. آن گاه، همان طور كه در باد شديد، نخ بادبادك را محكم نگه مي داري، بايد هدفت را هم به همان محكمي نگه داري. روز دهم اگر طرحي در عمل مشكل تر از آن شد كه فكر مي كردي، دلسرد نشو.همه چيز اين دنيا همين طور است، خصوصاً اگر ارزشمند باشد. لاجرم خود حبابي بيش نبود، زيبا اما توخالي. روز يازدهم مشكلات ما را قوي و به سمت پيروزي هاي بزرگ تر هدايت مي كنند. كوهنوردي آسان نيست، اما منظره اي هم كه از قله كوه ديده مي شود، بسيار زيباست. روز دوازدهم اراده ات را قوي كن. خود را وارد به انجام كارهايي كن كه برايت مشكل اند. سپس آنها را با جديت انجام بده. بعد از مدتي خواهي ديد كه اراده ات همانند گرزي فولادي سخت و درخشان شده است. روز سيزدهم با انرژي كامل روي كارهايت تمركز كن. شيشه هاي رنگي كليسا، هنگام عبور نور از آنها بسيار زيبا و درخشان مي شوند. كارهايت را هم اگر با انرژي انجام دهي، شفاف و زيبا خواهند شد. روز چهاردهم هنگامي كه قصد انجام كاري را داري، از خود نپرس : ديگران آن را چگونه و با چه روشي انجام داده اند ؟ بلكه بپرس : چگونه مي توانم آن را درست و به بهتـــــــــرین وجه ممكن انجام دهم. اين را بدان كه همواره حقيقتي تازه در انتظار كشف شدن است. بدون احساس وجود اين حقايق، كريستف كلمب هرگز به آمريكا نمي رسيد و گراهام بل تلفن را اختراع نمي كرد. روز پانزدهم هر كاري را با جان و دل انجام بده. اگر شعاع انرژي ات را مانند ذره بيني كه نور خورشيد را متمركز مي كند، روي موانع تمركز دهي، هر مانعي كه سر راهت باشد خواهد سوخت. روز شانزدهم امروز را آغازي تازه بدان. چرا به چيزي كه ديروز اتفاق افتاده، يا انجام شده فكر مي كني؟ زندگي رودخانه اي است كه مدام به سمت آينده در جريان است. هيچ قطره اي از آن دوبار از زير يك پل رد نمي شود. كار را با روشي تازه انجام بده، بهتر از هميشه. روز هفدهم افكار و روياهايت را بسط بده. هنگامي كه در بيرون چمنزاري پهناور است كه از هر سو تا افق امتداد دارد. چرا خود را در آغل حبس كني. روز هجدهم نگذار افكار و ذهنياتت به صورت عادت درآيند. سعي كن هرگز در جا نزني.هر روز از زاويه اي تازه به كارها نگاه كن. زندگي يك صحنة پر از ماجراست. به اطرافت نگاه كن: نشانه هاي زيبايي وجود دارند كه به كشفيات تازه اشاره مي كنند. روز نوزدهم مهم ترين چيز احساسي است كه نسبت به كارت داري. وجود رنگ هاي تيره در يك تابلوي نقاشي. نشانة افسردگي نقاش آن تابلوست. رنگ هاي روشن، حاكي از وجود روشنايي و انرژي در زندگي نقاش آن تابلوست. هر كاري را با شادي انجام بده، تاديگران را هم شاد كني. روز بيستم زندگي مثل يك تاب است كه هم مي تــــــــــواند سرگرم كننده باشد و هم حال به هم زن. اگر هر بار كه تاب مي خوري احساس شگفتي كني، لذت تاب خوردن را احساس خواهي كرد. در زندگي هم هر بار كه كاري را انجام مي دهي، از انجام آن شگفتي احساس كن. روز بيست و يكم حرف حق را بپذير و كاري به گويندة آن نداشته باش. مثلاً اگر بوي دود را احساس مي كني و طوطي ات فرياد بزند كه : خانه آتش گرفت! آيا به مهمانهايت خواهي گفت : اين طوطي نمي فهمد چه مي گويد؟ روز بيست و دوم عقايد را با حقايق اشتباه نكن. حقيقت مانند دانة بادام است، و عقايد پوستة آن دانة بادام هستند. اگر به دنبال حقيقت هر چيز هستي، بايد پوسته را بكني، تا خود دانه را ببيني. روز بيست و سوم قبل از انجام هر كار مهمي، اول ببين چه احساسي نسبت به انجام آن داري. آيا آن كار را مهم مي داني؟ آيا واقعي به نظرت مي رسد؟ آيا به ديگران كمك مي كند؟ روز بيست و چهارم هنگام غليان احساسات، هيچ تصميم مهمي نگير. در اين صورت اشتباه خواهي كرد. اول درونت را آرام كن. ذهن مانند يك درياچه است. هنگام غليان احساس، درياچه مواج است. درياچه هنگامي نور ماه را منعكس مي كند كه آرام باشد. روز بيست و پنجم هنگام مواجه شدن با مشكلي يادت باشد كه حتماً راه حلي وجود دارد. زيرا هر چيز با جفتش به وجود مي آيد. بعد از هر سقوطي ، صعودي و بعد از هر شبي، روزي وجود دارد. ذهنت را روي راه حل ها متمركز كن. براي بيرون آمدن از يك اتاق بايد در را پيدا كني، نه اين كه به ديوارها فكر كني. روز بيست و ششم همواره از نعمتهايي كه زندگي به تو بخشيده است، شاد باش و به خاطر آنچه كه نداري گله مند نباش. ساختمان با سنگ هايي ساخته مي شود كه در دسترس اند، نه با سنگ هاي حياط خانة ديگران. روز بيست و هفتم سعي كن مثل ماشين خرابي كه خاموش نمي شود، دائماً در حال عذرخواهي نباشي. با اين كار توجه ديگران را به اشتباهاتت جلب خواهي كرد. تلاش كن كه بهترين را انجام دهي. آن گاه لبخند بزن و حركت كن. تنها خداوند كامل است. روز بيست و هشتم هر كار خيري كه در اين دنيا انجام دهي، بيش از هر كس به خودت كمك خواهد كرد، به تو قدرت و انرژي و درك بيشتر خواهد بخشيد. اگر خودت نقاشي كني، ديگران از تماشاي آن لذت خواهند برد. ضمن آنكه در حين كار تجربه ات هم در نقاشي بيشتر شده است. روز بيست و نهم براي عمل كردن از درونت فرمان بگير. براي تفكر از درونت راهنمايي بجو. زيرا درك و آگاهي را بايد دريافت كني و نمي تواني خودت خلق كني. زمين هنگامي گرم مي شود كه به سمت خورسيد متمايل باشد. روز سي ام هر چيز كه راست و درست باشد، به نفع تو و ديگران خواهد بود. خداوند بهتر از هر كس مي داند كه چه چيز به تو شادي واقعي مي بخشد. آيا يك گياه مي فهمد كه باد، آن را تقويت مي كند يا باران ملال آور باعث رشد گل هاي زيبا مي شود. روز سي و يكم هرگز مغرور نشو، زيرا غرور ميكروبي كشنده است. غرور به تدريج عقل را زايل مي كند و باعث مي شود هيچ كاري را بدرستي انجام ندهي.روز اول از كارهايي كه ناچاري انجام میدهي لذت ببـــر. نق زدن تنها تو را خسته تر مي كند و نمي گذارد كار را درست انجام دهي. اما اگر با موفقيت مانند يك دوست رفتار كني. مثل سگ همه جا به دنبالت خــــــواهد بود. روز دوم سعي كن كارهايت را از صميم قلب انجام دهي. نه به صرف اين كه ناچاري انجام دهي. بايد به كارت ايمان داشته باشي. يك جريان آب ضعيف ، تنها نيمي از باغچه را آبياري مي كند. روز سوم همه چيز را همانطور كه هست بپذير. خواستن تنها، چيزي را تغيير نمي دهد. خواستن، باد را از وزيدن باز نمي دارد و برف را به آب نبات تبديل نمي كند. اگر مي خواهي چيزها را بهتر از خودشان تبديل كني، با آنها همان گونه كه هستند مواجه شو. روز چهارم تمرين كن تا از درون شاد باشي. اجازه نده ديگران براي شاد كردن تو تصميم بگيرند. خودت رئيس كارخانة شادي سازي باش. روز پنجم ذهنت را همانند ابر سفيدي كه در آسمان است، آزاد كن. تلاش كن، اما نتايج كار را واگذار تا با هم كار بيايند براي ابر چه فرقي مي كند باد از كدام سو بوزد. چرا وقتت را براي چيزي كه در كنترل تو نيست، تلف مي كني؟ روز ششم وقتي تصميم به انجام كاري مي گيري، از خود نپرس : من چه مي خواهم ؟ بلكه بپرس : چه كاري به نفع همه است ؟ اگر به فكر منافع ديگران باشي، ديگران در كنارت كار خواهند كرد و كمكت خواهند كرد تا موفق شوي. روز هفتم هنگام تصميم گيري ابتدا نبايد بپرسي، از اين كار چه نفعي عايدم خواهد شد؟ پرسش درست اين است كه : چه كاري به نفع همه است؟ خانه زماني مستحكم خواهد شد كه همة ديوارهايش استوار باشند. روز هشتم وقتي كار به مشكل مي خورد، نه ديگران را سرزنش كن و نه خود را، انسان وقتي شنا ياد مي گيرد كه از فرو رفتن در آب نترسد. روز نهم براي موفقيت در هر كار، بايد ابتدا تصوير واضحي از نقشة كار داشته باشي. آن گاه، همان طور كه در باد شديد، نخ بادبادك را محكم نگه مي داري، بايد هدفت را هم به همان محكمي نگه داري. روز دهم اگر طرحي در عمل مشكل تر از آن شد كه فكر مي كردي، دلسرد نشو.همه چيز اين دنيا همين طور است، خصوصاً اگر ارزشمند باشد. لاجرم خود حبابي بيش نبود، زيبا اما توخالي. روز يازدهم مشكلات ما را قوي و به سمت پيروزي هاي بزرگ تر هدايت مي كنند. كوهنوردي آسان نيست، اما منظره اي هم كه از قله كوه ديده مي شود، بسيار زيباست. روز دوازدهم اراده ات را قوي كن. خود را وارد به انجام كارهايي كن كه برايت مشكل اند. سپس آنها را با جديت انجام بده. بعد از مدتي خواهي ديد كه اراده ات همانند گرزي فولادي سخت و درخشان شده است. روز سيزدهم با انرژي كامل روي كارهايت تمركز كن. شيشه هاي رنگي كليسا، هنگام عبور نور از آنها بسيار زيبا و درخشان مي شوند. كارهايت را هم اگر با انرژي انجام دهي، شفاف و زيبا خواهند شد. روز چهاردهم هنگامي كه قصد انجام كاري را داري، از خود نپرس : ديگران آن را چگونه و با چه روشي انجام داده اند ؟ بلكه بپرس : چگونه مي توانم آن را درست و به بهتـــــــــرین وجه ممكن انجام دهم. اين را بدان كه همواره حقيقتي تازه در انتظار كشف شدن است. بدون احساس وجود اين حقايق، كريستف كلمب هرگز به آمريكا نمي رسيد و گراهام بل تلفن را اختراع نمي كرد. روز پانزدهم هر كاري را با جان و دل انجام بده. اگر شعاع انرژي ات را مانند ذره بيني كه نور خورشيد را متمركز مي كند، روي موانع تمركز دهي، هر مانعي كه سر راهت باشد خواهد سوخت. روز شانزدهم امروز را آغازي تازه بدان. چرا به چيزي كه ديروز اتفاق افتاده، يا انجام شده فكر مي كني؟ زندگي رودخانه اي است كه مدام به سمت آينده در جريان است. هيچ قطره اي از آن دوبار از زير يك پل رد نمي شود. كار را با روشي تازه انجام بده، بهتر از هميشه. روز هفدهم افكار و روياهايت را بسط بده. هنگامي كه در بيرون چمنزاري پهناور است كه از هر سو تا افق امتداد دارد. چرا خود را در آغل حبس كني. روز هجدهم نگذار افكار و ذهنياتت به صورت عادت درآيند. سعي كن هرگز در جا نزني.هر روز از زاويه اي تازه به كارها نگاه كن. زندگي يك صحنة پر از ماجراست. به اطرافت نگاه كن: نشانه هاي زيبايي وجود دارند كه به كشفيات تازه اشاره مي كنند. روز نوزدهم مهم ترين چيز احساسي است كه نسبت به كارت داري. وجود رنگ هاي تيره در يك تابلوي نقاشي. نشانة افسردگي نقاش آن تابلوست. رنگ هاي روشن، حاكي از وجود روشنايي و انرژي در زندگي نقاش آن تابلوست. هر كاري را با شادي انجام بده، تاديگران را هم شاد كني. روز بيستم زندگي مثل يك تاب است كه هم مي تــــــــــواند سرگرم كننده باشد و هم حال به هم زن. اگر هر بار كه تاب مي خوري احساس شگفتي كني، لذت تاب خوردن را احساس خواهي كرد. در زندگي هم هر بار كه كاري را انجام مي دهي، از انجام آن شگفتي احساس كن. روز بيست و يكم حرف حق را بپذير و كاري به گويندة آن نداشته باش. مثلاً اگر بوي دود را احساس مي كني و طوطي ات فرياد بزند كه : خانه آتش گرفت! آيا به مهمانهايت خواهي گفت : اين طوطي نمي فهمد چه مي گويد؟ روز بيست و دوم عقايد را با حقايق اشتباه نكن. حقيقت مانند دانة بادام است، و عقايد پوستة آن دانة بادام هستند. اگر به دنبال حقيقت هر چيز هستي، بايد پوسته را بكني، تا خود دانه را ببيني. روز بيست و سوم قبل از انجام هر كار مهمي، اول ببين چه احساسي نسبت به انجام آن داري. آيا آن كار را مهم مي داني؟ آيا واقعي به نظرت مي رسد؟ آيا به ديگران كمك مي كند؟ روز بيست و چهارم هنگام غليان احساسات، هيچ تصميم مهمي نگير. در اين صورت اشتباه خواهي كرد. اول درونت را آرام كن. ذهن مانند يك درياچه است. هنگام غليان احساس، درياچه مواج است. درياچه هنگامي نور ماه را منعكس مي كند كه آرام باشد. روز بيست و پنجم هنگام مواجه شدن با مشكلي يادت باشد كه حتماً راه حلي وجود دارد. زيرا هر چيز با جفتش به وجود مي آيد. بعد از هر سقوطي ، صعودي و بعد از هر شبي، روزي وجود دارد. ذهنت را روي راه حل ها متمركز كن. براي بيرون آمدن از يك اتاق بايد در را پيدا كني، نه اين كه به ديوارها فكر كني. روز بيست و ششم همواره از نعمتهايي كه زندگي به تو بخشيده است، شاد باش و به خاطر آنچه كه نداري گله مند نباش. ساختمان با سنگ هايي ساخته مي شود كه در دسترس اند، نه با سنگ هاي حياط خانة ديگران. روز بيست و هفتم سعي كن مثل ماشين خرابي كه خاموش نمي شود، دائماً در حال عذرخواهي نباشي. با اين كار توجه ديگران را به اشتباهاتت جلب خواهي كرد. تلاش كن كه بهترين را انجام دهي. آن گاه لبخند بزن و حركت كن. تنها خداوند كامل است. روز بيست و هشتم هر كار خيري كه در اين دنيا انجام دهي، بيش از هر كس به خودت كمك خواهد كرد، به تو قدرت و انرژي و درك بيشتر خواهد بخشيد. اگر خودت نقاشي كني، ديگران از تماشاي آن لذت خواهند برد. ضمن آنكه در حين كار تجربه ات هم در نقاشي بيشتر شده است. روز بيست و نهم براي عمل كردن از درونت فرمان بگير. براي تفكر از درونت راهنمايي بجو. زيرا درك و آگاهي را بايد دريافت كني و نمي تواني خودت خلق كني. زمين هنگامي گرم مي شود كه به سمت خورسيد متمايل باشد. روز سي ام هر چيز كه راست و درست باشد، به نفع تو و ديگران خواهد بود. خداوند بهتر از هر كس مي داند كه چه چيز به تو شادي واقعي مي بخشد. آيا يك گياه مي فهمد كه باد، آن را تقويت مي كند يا باران ملال آور باعث رشد گل هاي زيبا مي شود. روز سي و يكم هرگز مغرور نشو، زيرا غرور ميكروبي كشنده است. غرور به تدريج عقل را زايل مي كند و باعث مي شود هيچ كاري را بدرستي انجام ندهي.
1 دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم.
2 - هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود. 3 - اگر کسی تو را آن طور که تو می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو با تمام وجودش دوست ندارد. 4 - دوست واقعی تو کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند. 5 - بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید. 6 - هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی , چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد. 7 - تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد همه دنیا هستی. 8 - هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند مگذران. 9
- شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و سپس
شخص مناسب را بدین ترتیب وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی. 10 - به چیزی که گذشت غم مخور , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزن. 11
- همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران
اعتماد کن . فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی. 12
- خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی , قبل از
اینکه شخص دیگری را بشناسی و توقع داشته باشی که او تو را بشناسد. 13 - زیاده از حد خود را تحت فشار مگذار. بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که توقع نداری.
باز باران با ترانه مي خورد بر بام خانه آمد آن روز باراني گفت كه آمد روز عيد گفت هر لحظه تنها مانده در اين شب رويايي گفت كه شايد دل عيد شده اسير باز بهار آمد در اين خانه ي تنهاي ما همه گفتيم عيد آمد بوي بهار آمد(ببخشيد كه كمي گيج شديم منظور همان عيد شما مبارك است)
مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
هر گاه مهر به شما اشاره کند دنبالش بروید .
حتی اگر گذرگاهش سخت و ناهموار است .
و وقتی بال هایش شما را در بر می گیرد اطاعت کنید .
حتی اگر شمشیری که در میان پرهایش پنهان است شما را زخمی کند .
و اگر با شما سخن گفت او را باور کنید .
گر چه صدایش رویاهای شما را بر آشوبد چون باد شمال که باغ را ویران می کند .
***
زیرا محبت در همان لحظه که با شما صحبت می کند شما را به صلیب می کشد .
و هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .
و هنگامی که بر فراز بالاترین درخت زندگی تان می رود سر شاخه های نازکی را که
جلوی آفتاب می لرزند نوازش می کند . همان وقت به ریشه هایتان که در خاک فرو
رفته می رسد و ان را در ارامش شب تکان می دهد .
***
چون دسته های درو شده گندم شما را در آغوش می گیرد .
و شمارا می کوبد تا عریان شوید .
و می بیزد تا از پوسته های خود رها شوید .
و می ساید تا مثل برف سفید شوید .
و می ورزد تا نرم شوید .
آنگاه شما را به آتش مقدس می سپارد
تا نان مقدس شوید بر خوان مقدس خداوند .
لحظه ای که خود را به انجام کاری متعهّد می سازید خداوند هم به یاری می آید. دست هایی به یاوری می آیند که اگر تعهدی نداشتید نمی آمدند.عواملی پیش بینی نشده به کمک می آیند که خواب آن را هم ندیده اید.
بسیاری از مردم تعهد را از دریچه احساس خود می نگرند. احساس شان راهنمای انجام تعهد آن هاست. اما تعهد راستین چیزی دیگر است. تعهد امری احساسی نیست بلکه ریشه آن در منش ماست، منشی که تحقق هدف های ما را ممکن می سازد. احساسات انسان پیوسته در نوسان است اما تعهد او به سنگ خارا می ماند. اگر تیمی منسجم می خواهی- خواه در کسب و کار باشد، در باشگاهی ورزشی، در زناشویی، یا سازمان داوطلبان- باید بازیکنانی داشته باشید که پایه های تعهد آنان به تیم استوار باشد. چیزهایی هست که هر عضو موثر تیم باید بداند:
1- تعهد معمولاً در گیرودار سختی خود رانشان می دهد.
کسی نمی داند که به چیزی متعهد است یا نه مگر اینکه با شرایطی دشوار روبه رو شود. سختی و دشواری بذر تعهد را می رویاند و تعهد سختکوشی را دامن می زند و هر قدر روی چیزی بیشتر کار کنید ، احتمال اینکه از آن دست بکشید کمتر می شود. این سخن از بزرگان است که: "هر چه سخت تر بکوشیم، تن به تسلیم دادن سخت تر می شود."
کسی که متعهد باشد به آسانی تسلیم نمی شود.
2- تعهد به استعداد و توانایی بستگی ندارد.
گاه وقتی به آدم هایی با استعداد برمی خوریم که بسیار موفق هستند ، تصور می کنیم که تعهدشان ناشی از استعداد آن هاست. به نظر می رسد که برای قهرمانان ورزش کردن، یا برای هنرمندان تمرین کردن، یا برای اهل کسب و کار، فعالیت کسبی آسان تر است. اما اینطور نیست. تعهد و استعداد ربطی به یکدیگر ندارند- مگر اینکه خود ما بین آن ها پیوندی ایجاد کنیم.
مگر آدم هایی را ندیده اید که استعداد سرشار دارند اما استعداد خویش را هدر داده اند زیرا دست به هیچ کاری نزده اند؟ و مگر آدم هایی کم استعدادتر اما موفق تر از خود را نمی شناسید؟ یکی از دلایل این امر تعهد آن هاست.
"به قدرت بیشتر ، توانایی بیشتر یا فرصت گرانبهاتر نیازی نیست. نیاز این است که آنچه را داریم به کار گیریم."
اگر خود را به کاربرد آنچه داریم متعهد سازیم، خواهیم دید که استعداد هم داریم و می توانیم به تیم خود نیز بهره ای بیشتر برسانیم.
3- تعهد بر اثر انتخاب ایجاد می شود ، نه بر اثر شرایط .
"بیشتر افراد به سال های پشت سر خود می نگرند و زمان و مکانی را به یاد می آورند که مسیر زندگی شان به کلی عوض شد. لحظه هایی هستند که به تصادف یا به عمد به سبب تحوّلی درونی یا تطبیق با حوادثی که دور و بر ما روی می دهد، وادار می شویم که خود و شرایط زندگی خود را از نو ارزیابی کنیم و تصمیم هایی بگیریم که بر بقیه زندگی مان اثر بگذارد."
بسیاری از مردم تصور می کنند شرایط است که تصمیم های ما را رقم می زند. اما غالباً تصمیم ها هستند که شرایط را ایجاد می نمایند. وقتی که تعهد را برمی گزینیم، بخت کامیابی ما افزایش می یابد.
آدم های معمولی متعهد می توانند کارهای غیرمعمولی بکنند.
4- تعهدی که مبتنی بر ارزش ها باشد پایدار می ماند.
پذیرفتن تعهد یک چیز است و پای بندی به آن چیزی دیگر. چگونه می توان متعهد باقی ماند؟ پاسخ این است که پایه تعهدات ما چیست. هر وقت تصمیم های خود را بر پایه ارزش های محکم زندگی خود گرفتید ، حفظ تعهد در بلندمدت آسان تر می شود زیرا لزومی نخواهد داشت که پیوسته میزان اهمیت آن را بسنجید. حفظ تعهدی که بر پایه اعتقاد کسی استوار باشد آسان تر است.
http://www.tebyan.net
این راز هر چیزی را که آرزو دارید به شما می دهد . "شادی، سلامت و
ثروت و ...". شما می توانید هر چیزی که می خواهید داشته باشید یا انجام
بدهید. می تونید هرچیزی را که انتخاب می کنید، داشته باشید...مهم نیست
چقدر بزرگ باشه... در چه خانه ای دوست دارید زندگی کنید؟؟ دوست دارید
میلیونر باشید؟؟ چه چیزی را واقعا می خواهید ؟؟
مهم دانستن روش به کار گیری این رازه
این راز جواب تمام چیز هایی است که تا کنون بوده ایم...تمام چیز هایی که هست و تمام آن چیزی که روزی خواهد بود...
مهم
نیست شما کجا باشید ... همه ی ما با یک نیرو کار می کنیم. یک قانون، و آن
"جاذبه است".... تمام چیز هایی که وارد زندگیتان می شود خودتان جذب می
کنید... و این ها به وسیله ی واقعیت های ذاتی که شما در ذهنتان دارید به
طرف شما جذب می شوند. در واقع تمام چیز هایی که در ذهنتان می گذرد را شما
به سمت خودتان جذب می کنید....
حضرت رسول (ص) : خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید كه خداوند دعارا از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد *.
قانون
جاذبه می گوید به هر چیزی که فکر می کنید ، آن چیز به سمت شما جذب می
شود. در واقع تمام چیزی هایی که در ذهن شما می گذرد را شما به سمت خودتان
جذب می کنید. "ساده ترین ذهنیتی که می توان از قانون جاذبه داشت ، این است
که خودتان را به شکل یک آهن ربا فرض کنید." نقش هر کسی به عنوان یک انسان
، پایبندی به افکارخود در مورد چیز هایی است که می خواهد و باید در ذهنتان
مشخص کنید که چه چیزی می خواهید... شما چیزی را که بیشتر به آن فکر می
کنید جذب می کنید . این اصل را می توان به صورت خلاصه در 3 عبارت ساده
بیان کرد: 1-افکار 2- تبدیل می شوند به 3-اجسام. چیزی که بیشتر مردم از
آن اطلاع ندارند. این است که هر فکر برد خاص خودش را دارد. به همین خاطر
اگر یک فکر را بار ها و بار ها در ذهنتان بیاورید مثل تاسیس یک شرکت، و
یا پیدا کردن نیمه ی گمشده تون
و .... آن موقع شما دارید آن امواج فکری را به صورت پیوسته منتشر می کنید.
خودتان را ببینید که در وفور نعمت زندگی می کنید...آن وقت است که جذبش می
کنید. اما مشکل اینجاست::::::::
بیشتر مردم به این فکر می کنند که
چه چیز هایی را نمی خواهند و تعجب می کنند که چرا برایشان بار ها و بار ها
رخ می دهد. در واقع قانون جاذبه هیچ اهمیتی نمی دهد که شما چه چیزی را خوب
و چه چیزی را بد به ذهنتان می آورید... و این که شما آن چیر را می خواهید
یا نمی خواهید . جاذبه به افکار شما پاسخ می دهد... پس : اگر شما یک جا
نشسته اید و به کوهی از بدهکاری ها نگاه می کنید ، و احساس بسیار بدی
دارید ، این همان سیگنالی است که دارید به کاینات عرضه می دارید . و این
چیزی است که بیشر بدست خواهید آورد. در موقعی که در ذهنتان چیزی را نمی
خواهید و در درونتان فریاد عقب راندن آن چیز را می زنید ، در واقع آن را
عقب نمی رانید ! بلکه آن را به سمت خود می کشید... و قانون جاذبه که
قدرتمند ترین قانون کاینات است ، به فکر شما پاسخ خواهد داد.... پس آن
چیزی که شما را به طرف خودتان جذب می کنید افکار برجسته هستند چه آگاهانه
باشه و چه ناخودآگاهانه ... قانون جاذبه همه جا پیرامون شما وجود دارد.
تنها باید آن را بشناسید. بیشتر مواقع وقتی مردم این راز بزرگ را درک می
کنند ، به خاطر افکار منفی که دارند ، وحشت وجودشان را فرا می گیرد .
"قانون
جاذبه درواقع هر چیزی را که فکر می کنید ، به شما می دهد... در واقع شما
اگر به چیزی که نمی خواهید! فکر کنید ، قانون جاذبه چیزی بیشتر از آن چیز
را به شما می دهد"
اما امروزه به صورت علمی ثابت شده که یک
فکر مثبت صد ها بار قوی تر از یک فکر منفی است . پس همین تا حدودی می
تواند آن نگرانی را برطرف سازد . خب پس باید سعی کنید که از افکارتان
آگاهی داشته باشید . وظیفه ما چگونگی رسیدن به خواسته نیست، وظیفه ما فقط
خواستن از ته دل است، كاینات خودش چگونگی آن را برایمان فراهم میسازد.
فقط ایمان داشته باشید كه رسیدن به آنها برای شما امكانپذیر است و شما
لیاقتش را دارید. علاوه بر تجسم آن را احساس كنید و از آن لذت ببرید و شكر
گزارش باشید. جك كانفلید (نویسنده): انسان همان چیزی میشود كه به آن
میاندیشد. با ناخواستههای خود نجنگید، چرا كه قویتر و بزرگتر میشوند.
با این كار تمام تمركز خود را بر روی چیزهایی كه نمیخواهیم، میگذاریم و
ناخواستهها را به سوی خود جذب میكنیم.
اما...
همیشه در نظر داشته باشید نیرویی مافوق همه نیروها و قدرت ها وجود دارد
وآن وجود خداوند متعال و مهربان است که همه امور براساس حکمت و مشیت او
اتفاق می افتد. البته تلاش ما نیز ستودنی است. اما باید یاد بگیریم تا در
کنار درخواست، آرزو ، دعا و افکار مثبت به خواست او راضی بوده و از مصلحت خواهی او خرسند و بابت تمامی داشته هایمان شکرگذار باشیم.
- تاکنون به اندازه کافی گفته شد که خوشحالی بهدنبال احساس عزت نفس
پدید میآید و خوشبینی نیز در این میان نقش قابل توجهی ایفا میکند. اما
اینکه ما باید خود را تقویت کنیم، مورد دیگری است.
نخسیتن گام این
است که خود را مسئول اتفاقات و مسائلی که برایمان رخ میدهد بدانیم. بدین
ترتیب برای بهتر شدنشان تلاش میکنیم و موقعیت خود را در جهان هستی ارتقا
میدهیم.
شاید جالب باشد که بدانید، تحقیقات نشان میدهد اکثر افراد
موفق در دوران کودکی با مشکلات بسیاری روبه رو بودهاند. همین مشکلات
انگیزهای به آنها داده که بخواهند سرنوشت خود را بهدست گیرند و در این
راه از تمام توان خود استفاده کنند. بدین ترتیب قابلیتها و شایستگیهای
آنان شکوفا شده و بهتدریج موفق شدهاند.
پس به یاد داشته باشید که انگیزه، ثبات، توسعه فکر و اندیشه، توافق ، مصالحه و آگاهی از جمله عوامل تأثیر گذارند.
باید بپذیریم که قدرت تأثیر بر سرنوشت خود را داریم. حداقل میتوانیم حضور اجتماعی خود را موثرتر و مطلوبتر گردانیم.
ما شاید محصول گذشته خود باشیم، اما آنچه میتوایم تولید کرده و به وجود آوریم، آینده است
شخصیت
انسان مانند رنگ چشم برنامهریزی نشده تا هرگز قابل تغییر نباشد. پس حرکت
کنید و مطمئن باشید با وجود تمام محدودیتهایی که در زندگی هر یک از ما
وجود دارد، میتوانیم انتخاب کنیم و بهتر و موثرتر بیندیشیم و زندگی کنیم.
توانايي و استعداد ذاتي كه در هر انسان وجود دارد
به وسعت جهان آفرينش است و براي پيوستن و به دست آوردن چنين نيرويي در
زندگي بايد با خود واقعي همنوا شده و با معناي واقعي زندگي همگام بود. ما
همه چيز را در باطن خود داريم و ابزاري را كه براي لذت بردن از اينجا و
اكنون مورد نياز است در اختيار ماست براي خلق لحظاتي سرشار از سرخوشي،
سلامتي و آرامش خيال بايد ژرفترين ديدها را نسبت به زندگي كشف كنيم بايد
كاري كنيم كه اين انرژي ما را پر كند و از درون ما سرازير شود. هرگز
اجازه ندهيد كه اتفاقات جهان شما را تحت تأثير خود قرار دهد، تمام
تلاشتان اين باشدكه خودتان بر آنها تأثير بگذاريد. بايد ياد بگيريم كه بر
اتفاقات خارج از كنترل خود بياعتنا باشيم. سپس به اميد دستيابي به
بهترينها به نيروهاي دروني خود اتكا كنيم تا اين هوشياري و برتري و
توانايي ناخودآگاه را كه از ديد ما پنهان است به مراقبت از ما بپردازد.
عشق، سازگاري و نيروي محبت خود را از خزانه سرشار وجود خود بيرون بكشيد و
تبلور اين گنجينه ناياب را در دنياي خارج خود مشاهده كنيد. اگر و تن خود
را در آرامشي عميق فرو ببريد از هيچ ناشناختهاي در آينده ترس نخواهيد
داشت. ما مجبور نيستيم كه خود را تحت سلطه هر نيرويي خارج از درون خويش
قرار دهيم. عشق الهي كه در قلب و ذهن ما آشيانه دارد همه آنچه را كه براي
شادي و خوشبختي به آن نياز داريم براي ما فراهم ميآورد. اگر هميشه با
توقعات و انتظارات ديگران زندگي كنيد و در همه زمينهها پيرو اصول و
روشهايي باشيد كه آنها به شما تلقين ميكنند از شادماني و آرامش محروم
خواهيد شد. اگر به خاطر حرف ديگران از دنبال كردن اهداف خود عقب نشيني
كنيد انگار كه خيلي قطعي به آنها ميگوييد: براي من نظر شما درباره زندگي
از نظر خودم مهمتر است، من براي جلب رضايت شما تلاش ميكنم تا آنچه از
دستم بر ميآيد براي خشنودي شما انجام دهم. زندگي هر كدام از ما نتيجه
نگرش و طرز تلقي ما از دنياست. ما بايد آزادانه و بدون محدوديت، فكر و
باور خود را انتخاب كنيم. اگر شما به اختيار خود براي وجدانتان احترام
قايل نشويد احترام به خود را ناديده گرفتهايد و مدتي نميگذرد كه در
ارزيابي زندگي خود را ناتوان ميبينيد پس سعي كنيد در عصر خود و زندگي در
دنيا باشكوه و عظمت زندگي كنيد و از تواناييهاي فوق العادهايي كه داريد
بهرهمند شويد. هرگز به دليل رفتار بد ديگران در خشم و اندوه و دلشكستگي
نباشيد. چون در روند زندگي خود دچار مشكل ميشويد و نميتوانيد از مجموعة
توانمنديها و فرصتهاي خود در جهت زندگي بهتر بهرهمند شويد.
محبت شما را مانند توده های سنبل در آغوش می گیرد و در خرمنگاه خود می
کوبد تا عریانتان سازد . سپس آن را در غربال هیجانات روحی می ریزد تا شما
را از قید پوسته ها آزاد کند . پس از آن ، شما را در آسیای حوادث می
گرداند تا درونتان از برف سپیدتر گردد و با اشکهای زلال خود ، شما را خمیر
می کند تا نرم شوید ، سپس شما را برای آتش مقدس و پاکی آماده می سازد تا
به شکل نان مقدسی در آیید بر سفره قدسی خداوند.
نخستین نكته ای كه در اینجا باید بر آن تأكید شود این است كه دوستی و محبت دارای مراتب و درجاتی است. نباید تصور كرد كه دوستی بین افراد، یكسان است. حقیقت این است كه دوستان مراتب مختلفی دارند؛ بعضی به عنوان دوست كامل شناخته می شوند ؛ زیرا از همه ی ویژگی ها و شرایط یك دوست كامل برخوردارند و بعضی شرایط كمتری را در خود جمع كرده اند. با مطالعه احادیث و روایات هم به این مطلب پی می بریم كه دوستان به چند نوع تقسیم شده اند.
امام صادق علیه السلام فرموده است:
دوستی و رفاقت حدودی دارد. كسی كه واجد تمام آن حدود نیست، دوست كامل نیست و آن كس كه دارای هیچ یك از آن حدود نباشد اساساً دوست نیست.
اول آن كه: ظاهر و باطن رفیقت نسبت به تو یكسان باشد.
دوم آن كه: زیبایی و آبروی تو را جمال خود ببیند و نازیبایی تو را نازیبایی خود بداند.
سوم آن كه: دست یافتن به مال و یا رسیدن به مقام ، روش دوستانه او را نسبت به تو تغییر ندهد.
چهارم آن كه: در زمینه رفاقت ، از آنچه و هر چه در اختیار دارد نسبت به تو مضایقه نكند.
پنجم: تو را در مواقع مشكلات و مصائب ترك نگوید.
با اطمینان می توان گفت كه اینها دوستان برترهستند و اگر دوستی با این خصوصیات پیدا كردید، بدانید كیمیایی یافته اید كه نباید آن را به آسانی از دست دهید. زیرا ارتكاب چنین خطایی از خرد به دور است و همان گونه كه امام صادق علیه السلام می فرماید: دوستی برادران مؤمن، جزئی از دین می باشد و شخص عاقل مراقب دین خود است.
آن حضرت در حدیث دیگری فرمود:
رفقای صمیمی سه دسته اند:
1- كسی كه مانند غذا از لوازم ضروری زندگی به حساب می آید و آدمی در همه حالات به وی نیازمند است؛ و او رفیق عاقل است.
2- كسی كه وجود او برای انسان به منزله یك بیماری رنج آور است؛ و آن رفیق احمق است.
3- كسی كه وجودش نافع و به منزله داروی شفابخش و ضد بیماری است؛ كه او رفیق روشنفكر بسیار عاقل است.
تفاوت بین دوستان و مراتب دوستی احتیاج به دلیل و برهان ندارد. لابد شما در زندگی دوستانی دارید كه دوستی با آنان عذاب آوراست و به این ترتیب همیشه سعی می كنید خود را از آنان دور نگه دارید. در مقابل بعضی هستند كه انسان حاضر است با صرف ساعت ها وقت وطی مسافت های طولانی و یا با تحمل رنج و مشقت، او را پیدا كند و ساعتی با او همنیشن باشد. این مطلب همان چیزی است كه ما از آن به عنوان مراتب دوستی یاد كردیم.